عشق؛ دردی که نمی‌کشه!

عشق؛ دردی که نمی‌کشه!

ماها برای ارضای نیازهای روحی و جسمیمون ناچار به برقراری ارتباط با انسان‌های دیگریم. در این راستا دو تا انتخاب برای هر کسی وجود داره: برقراری ارتباط مستقیم و متعهدانه با یه نفر یا برقراری ارتباط مستقیم/غیرمستقیم و غیرمتعهدانه با یک/چند نفر.
رویکرد اول معمولاً با عاشق شدن شروع می‌شه. این‌طور که یهو یه نفر برامون به اندازه‌ی خودمون واقعی می‌شه، کم‌کم شروع می‌کنیم به اهمیت دادن به اون، و در نهایت هدفمون این می‌شه که اون هم عاشق ما بشه. این مهم محقق نمی‌شه مگر به این ترتیب که بخشی (بزرگ یا کوچک؛ بسته به میزان تفاوت‌هامون و سطح اون عشقی که درگیرشیم) از وجودمون رو اون‌طوری که اون دوست داره، تغییر بدیم. مثلاً ادامه‌ی تحصیل بدیم/ندیم، کار بکنیم/نکنیم، خارج بریم/نریم، و …
رویکرد دوم اما رویکرد غیرمتعهدانه‌تریه و تغییر در اون به اندازه‌ی رویکرد اول ضروری نیست. به بیان بهتر، در این مدل از روابط، لازم نیست خودمون رو (واقعاً) تغییر بدیم و اگر طرف مقابل باهامون حال نکرد، می‌تونیم بزنیم زیر میز و بریم با یکی دیگه. یه مثال مناسب برقراری ارتباط با سایرین با استفاده از محصولات تکنولوژیه. این محصولات به آسونی ریپرزنتیشن ما رو تغییر می‌دن و بدون این که واقعاً نیاز باشه از بخشی از وجودمون کوتاه بیایم، ما رو برای دیگران خواستنی‌تر می‌کنند. مثلاً زندگی ما از ورای واسط کاربری اروتیک اینستاگرام خیلی جالب‌تر به نظر میاد، یا ما داخل فیلم‌هایی که با فیلتر اسنپ‌چت می‌گیریم، می‌درخشیم.
رویکرد اول خیلی درد داره! خیلی! باید خودمون رو عمیقاً و واقعاً عوض کنیم، اما در عین حال اگر آدم درست رو انتخاب کنیم، تضمین می‌کنه در لحظات سخت زندگی تنها نمونیم. حتی ممکنه تغییراتی که بهمون تحمیل می‌شن، قسمت‌های به‌دردنخور وجود ما رو دست‌کاری کنن که نهایتاً منجر می‌شه به این که آدم بهتری بشیم. پس جمع‌بندی رویکرد اول می‌شه «درد کشیدن و بهتر شدن»! اما در مقابل، رویکرد دوم خیلی درد نداره. یا شاید اصلاً درد نداشته باشه. چون نیازی به تغییر نداره. حتی شاید در لحظه لذت‌بخش هم باشه. چون در کوتاه‌مدت جواب می‌ده و حتی امکان ارتباط با آدم‌های (ظاهراً) بهتری رو در اختیارمون می‌ذاره. اما بدیهیه که لذتش عمیق و موندگار نیست، و شاید حتی باعث بشه ما ناخودآگاهاً تغییرات ظاهری رو کافی بدونیم و هیچ‌وقت ایراداتمون رو اصلاح نکنیم. پس نتیجه‌ی رویکرد دوم چیزی نیست جز «آسودگی و درجا زدن»!
حالا کدوم بهتره؟ «درد کشیدن و بهتر شدن» یا «آسودگی و درجا زدن»؟ منطق می‌گه اولی. مثل داستان ورزش کردن می‌مونه دیگه. در لحظه سخته و اذیت می‌کنه، درد داره، اما نه دردی که بکشه، بلکه دردی که باعث می‎شه بقیه‌ی عمرمون رو سالم و بی‌درد زندگی کنیم. پس بیاید فرار نکنیم از تعهد، از عشق، و از دردش گُریزون نباشیم. بریم به استقبال ارتباط متعهدانه با آدم درست، و ایمان داشته باشیم به این که اگر دردی هم اومد سراغمون، دردی نیست که بکشه، بلکه دردیه که هی قوی‌تر و قوی‌ترمون می‌کنه. یا علی مددی!