بالاخره نفس می‌کشیم.

بالاخره نفس می‌کشیم.

هرچند جنس نژادپرستی در آمریکا برای من خیلی ملموس نیست (با وجود این که خودم سالیان سال قربانی نژادپرستی بودم)، اما در کنار مطلب قبل که سعی کردم وضعیت کنونی جامعه‌ی آمریکایی و ایرانی رو در شرایط مشابه مقایسه کنم، دوست دارم به یه موضوع دیگه هم اشاره کنم.
کاری که مردم آمریکا الان دارن می‌کنن، فقط فریاد زدن مشکل نژادپرستیه، اما برای این که بتونن این مشکل رو حل کنن، باید برن سراغ مشکلات ریشه‌ای‌تر، که ریشه‌ای‌ترینشون به نظر من نابرابری اقتصادیه. سیاها بهشون ظلم می‌شه، نه برای این که رنگ پوستشون سیاهه، بلکه برای این که پول و در نتیجه قدرت ندارن.
دقیق‌تر این که باید سرِ جنبش رو کج کنن سمت وال‌استریت و حقشونو از اون‌جا بخوان، که البته خیلی کار سختیه. اون موقع است که اکثر قدرتمندانی که الان دارن برای سیاها سینه می‌زنن، جلوشون خواهند ایستاد (یادمون نره بعد از جنبش تسخیر وال‌استریت در سال ۲۰۱۱ که منجر به مجروح و بازداشت شدن هزاران نفر شد، رئیس‌جمهور آمریکا یه سیاه‌پوست بود). قدرتمندانی که از خیلی وقت پیش روی جلوگیری از به وجود اومدن یه اعتراض درست سرمایه‌گذاری کردن. مثلاً جوکر ساختن و کاری کردن که بی‌کله بودن الگو بشه (همون موقع در مورد عواقب این فیلم نوشتم) تا بشه با راه انداختن شوهایی مثل «ای وای جهیزیه‌ی دخترم خاکستر شد» هر اعتراضی رو خفه کرد. قدرتمندانی که حتی الان هم بی‌کار ننشستن. شبکه‌های خبری آمریکا رو ببینید. دست از سر جورج فلوید و خانوادش برنمی‌دارن. چرا؟ چون می‌خوان آتیش خشم معترضان همچنان شعله‌ور باقی بمونه، تا مبادا از فاز برخورد احساسی عبور کنن و با خودشون بگن «خب حالا چی‌کار کنیم؟».
به هر حال کار سختیه! خیلی سخت که در اوج خشم تصمیم درست بگیری. اونم در شرایطی که بحث جنبش‌های اجتماعی مطرحه. ولی به هر حال یه روزی به اون نقطه می‌رسیم. به امید اون روز؛ روزی که زانوی مستکبرین رو از روی گلومون بلند کنیم و نفس بکشیم.