اجازه ندهید کودکانتان کتاب بخوانند!

اجازه ندهید کودکانتان کتاب بخوانند!

ماها وقتی به جمع مخاطب کتاب‌خون فکر می‌کنیم، معمولاً یه گروه به اسم «مخاطب عام» توی ذهنمون مجسم می‌شه؛ یه مخزنِ بزرگ پر از ملتِ پرشوری که تحصیلات قابل قبولی دارند و می‌شه با معرفی یه کتاب خوب بهشون، مجابشون کرد به خوندن اون کتاب. اما یه بنده‌خدایی هست به اسم شرلی برایس هیث که ایده‌ی مخاطب عام رو به کل رد می‌کنه. شرلی استاد زبان‌شناسی دانشگاه استنفورد، و همون‌طوری که توی عکس معلومه، از این خانم‌های مسن و خوش‌تیپ و موسفیده. شرلی سراسر دهه‌ی هشتاد میلادی رو گشته دنبال موقعیت‌هایی که اسمشون رو می‌ذاره «فضاهای گذری تحمیلی»؛ مکان‌هایی که مردم توشون به تلویزیون یا سایر تفریحات مرسوم دسترسی ندارند. این بنده‌خدا در جستجوی این موقعیت‌ها ۲۷ شهر مختلف رو گشته، توی فرودگاه‌ها به کمین نشسته، سَرَک کشیده توی کتاب‌فروشی‌ها و تفرجگاه‌های کنار دریا، و هر وقت دیده کسی یه اثر داستانی وزین می‌خره یا می‌خونه، رفته سراغش و سرگذشت زندگیش رو ثبت کرده.
شرلی، بر اساس همین تحقیقاتش، ادعا می‌کنه کتاب‌خون‌های جدی دو دسته هستند. دسته‌ی اول کسانی هستند که مطالعه‌ی آثار وزین از کودکی براشون الگوسازی شده. به عبارت بهتر یکی از والدینشون یا هر دو اهل کتاب‌های جدی بودند و کودک رو هم به این کار تشویق کردند. شرلی حتی نیات والدین رو هم مطالعه کرده و متوجه شده که توی بعضی از مناطق والدین کودکانشون رو به هوای اون چیزی که لوئیس آکینکلاس اسمش رو گذاشته تَشَخُّص، به مطالعه تشویق می‌کنند؛ «درست همون‌طوری که یه فرد متمدن باید بتونه خاویار خوب رو از بد تشخیص بده، بایستی بتونه از خوندن هنری جیمز یا داستایوفسکی هم لذت ببره». اما توی بعضی مناطق دیگه والدین باور دارند که مطالعه راهی برای ورزیده کردن ذهنه؛ «لازمه‌ی این که یه فرد خوب و پسندیده باشی، اینه که با خوندن آثار جدی توانایی تشخیص خوب رو از بد به دست بیاری». طبق تحقیقات شرلی، توی مناطقی که در دسته‌ی دوم قرار می‌گیرند، زن یه سرایدار همون‌قدر فعاله که زن یه دکتر. البته داشتن والدین اهل مطالعه به تنهایی برای این که کسی در طول زندگیش یه کتاب‌خون پروپاقرص باشه، کافی نیست. شرلی ادعا می‌کنه شرط کافی اینه که باید یکی دیگه هم توی زندگی یه کتاب‌خون خردسال باشه تا بتونه با اون درباره‌ی این علاقه‌ی مشترک حرف بزنه؛ «بچه همین که به مطالعه عادت کرد، شروع می‌کنه به این که زیر لحاف و با نور چراغ‌قوه کتاب بخونه. والدین اگر باهوش باشند، بچه رو از این کار منع می‌کنند که باعث می‌شه بیشتر به انجام این کار ترغیب بشه، و مهمتر، دنبال یه دوست بگرده که این راز رو باهاش در میون بذاره. بعد از پیدا کردن چنین همراهی دیگه نمی‌شه جلوی کتاب خوندن کودک رو گرفت و اون به خاطر چشیدنِ لذتِ مطالعه‌ی دسته‌جمعی دیگه امکان نداره این کار رو بذاره کنار».
دسته‌ی دوم هم آدم‌هایی هستند که به هر دلیل در کودکی انزواطلب بودند و نیاز داشتند نقصان ناشی از عدم توانایی ارتباط با اجتماع رو جور دیگری جبران کنند. شرلی می‌گه یه جور اتفاق آراء وسیع بین این جور کتاب‌خون‌ها وجود داره مبنی بر این که «مطالعه من رو قوی‌تر می‌کنه» و نه قوی‌تر کردنی به سبک و سیاق کتاب‌های خودیاری، بلکه «ادبیات جدی چنان پستی‌ها و بلندی‌های زندگی رو هنرمندانه تصویر می‌کنه که بعد از وارد کردنش به زندگی خودش رو با موقعیت‌های مختلف تطبیق می‌ده و شما رو مجبور می‌کنه با اون موقعیت‌ها درگیر بشید و دست و پنجه نرم کنید، و طی این مواجهه است که مجبور می‌شید به جزئیات توجه کنید و در موردشون تصمیم بگیرید، و با تکرار این موقعیت‌های تصمیم‌گیریه که هی بیشتر تجربه می‌کنید و هی بیشتر یاد می‌گیرید». این مدل کتاب‌خون‌ها بارها به شرلی گفتند که با مطالعه تونستند اون بیهودگی‌ای که در ارتباط با اجتماع احساس می‌کردند رو جبران کنند و دائماً درگیر کشمکش‌های عظیم باشند.
خلاصه‎‌ی تحقیقات شرلی اینه که اگر پدر یا مادرید و دوست دارید کودکان کتاب‌خونی داشته باشید، باید ۱) خودتون مطالعه کنید و کودکانتون رو هم ترغیب کنید به این کار (با روش‌های خلاقانه‌ای مثل منع اون‌ها از این کار) و ۲) براشون دوست‌های کتاب‌خون جور کنید. اگر هم تنها هستید و ارتباطات اجتماعی جذابیت چندانی براتون ندارند، رو بیارید به مطالعه. مطمئن باشید این راه‌کار همون چیزیه که نجاتتون خواهد داد.