آپولو ۱۱!

آپولو ۱۱!

ما ۹۹% اول عمرمون مسافر بودیم؛ مسافرِ دشت‌ها و جلگه‌های وسیع و ناشناخته، و عموماً هدفی جز پیدا کردن شرایط مناسب برای زندگی نداشتیم. تا این که توی چند هزار سال اخیر (کمتر از یه لحظه‌ی گذرا توی تاریخِ بلند وجودمون) موفق شدیم گیاهان و حیوانات رو رام کنیم، و این‌طور شده که دست از مسافرت کشیدیم. اما آیا این به این معنیه که دیگه مسافر نیستیم؟ ابداً! ما هنوز چیزی که واقعاً هستیم رو فراموش نکردیم. جاده‌های باز کماکان ما رو به طرف خودشون می‌‌کِشَن؛ مثل یه ترانه‌ی تقریباً فراموش‌شده اما آشنا. و این حس قطعاً یه روزی کمکمون خواهد کرد؛ روزی که دیگه نشه روی زمین زندگی کرد. اون روز قراره دوباره راه بیوفتیم، دوباره مسافر بشیم، و بریم به سمت آسمونا برای پیدا کردن یه جای جدید برای زندگی! البته فکر نکنید دارم کاملاً راجع به آینده صحبت می‌کنم. مقدمات این اتفاق قبلاً فراهم شده. توی سال ۱۹۶۹ که پا گذاشتیم روی ماه، اولین قدم رو برداشتیم.
گمان می‌کنم برای خیلیا سوال باشه که چطور این اتفاق افتاده. «آپولو ۱۱» (با عنوان اصلی «Apollo 11») جواب این سواله؛ مستندی که با بهره‌گیری از تصاویری که بعضیاشون برای اولین‌ باره که منتشر می‌شن، تونسته یه روایت منسجم و باکیفیت از وقایع اون سفر ارائه کنه. البته آپولو ۱۱ فقط محدود به بحث‌های فنی و هوا-فضایی نمی‌شه. این مستند جلوتر رفته و تونسته همون «تمایل به رفتن» رو تصویر کنه. اصلاً می‌شه این مستند رو یه جور اقتباس تکنولوژیک از «موبی دیک» (با عنوان اصلی «Moby Dick») دونست؛ داستان وال بزرگی که فلسفه‌اش این بود: من گرفتار خارش آرام‌نشدنی چیزهای دور از دسترسم. دوست دارم توی دریاهای خطرناک سفر کنم و توی سواحل وحشی پیاده بشم…